لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

عید غدیر خم بر همگی مبارک

سلام عزیزم خیلی کارام زیاد نمیرسم برات وبلاگ بنویسم دو روزپیش عید غدیر بود رفتیم خونه بابا جون کلی خوش گذشت همه جمع بودن سه تا دوست خوبم برات پیدا شده بودن شادی و محیاو نازنین .عمه جونم از شهرستان اومده بود تهران عموها هم بودن . ...
15 آبان 1391

گردش

سلام دیروز دوباره با خاله صبا وخاله فرزانه رفتیم  سر سبز یک ساندویچ خیلی خیلی خوش مزه هایدا خوردیم برای بابا حسینم خریدیم وبعدش خاله فرزانه برات لیف نی نی خرید یک قورباغه سبز قشنگ خرید منم برات یک کم لباس گرفتم عکس هاشو میزارم ببینی.
10 آبان 1391

تولد مامان وبابا

سلام ببخشید این چند روز اینقدر درگیر بودم که نتونستم بیام وبلاگ سه روز پیش تولد مامانی بود دوروز پیش تولد بابایی عکسهاشو برات میزارم روز تولد بابایی که 6 ابان یک اتفاق بزرگ افتاد من نرفتم سرکار با بابایی رفتیم بیمارستان برای به دنیا اومدن ت پرونده تشکیل دادیم بعد رفتیم سنوگرافی بارون خیلی تندی میاومد دکتر تمام اجزای بدنت به ما نشون داد داشتیم از خوشحالی بالدر میاوردیم بابا از استرس رفت بیرون دوباره اومد بعدم یک کیک کوچولو خریدیم رفتیم خونه مامان جون پیش عمه کلی ذوق کردیم وخوشحال بودیم عکس هاشو برات میزارم
8 آبان 1391

رفتن به بیرون با خاله صبا وخاله فرزانه

سلام عزیزم دیروز با خاله صبا و خاله فرزانه رفتیم بیرون کلی خوش گذشت رفتیم سر سبز من یک پیراهن آزاد نارنجی خریدم بعدم رفتیم یک چیزی خوردیم و کلی لباس بچه دیدیم بعدم اومدم خونه بابا جون اومده بود کلی باهم راجب درست کردن اتاقت حرف زدیم.
24 مهر 1391

123

سلام امروز تو 123 روزه شدی وتو 18 هفتگی هستی میخوام الان با عکس بهت بگم که اندازت چقدری اما عکس انسان نیست عکس سنجاق قفلی امیدوارم دوست داشته باشی ...
24 مهر 1391

روزنی نی مبارک

سلام امروز روز کودکه قربونت برم الهی هر وقت از تو دل مامان اومدی بیرون برات جشن میگیریم فعلا تبریک من وبابا جون پذیرا باش در ضمن این روز به همه کودکان ایران زمین وجهان تبریک میگم. ...
17 مهر 1391

رفتن من و نی نی با عمه ومامان جون به امام زاده صالح

          سلام دیروز کلی بهمون خوش گذشت رفتیم تجریش امام زاده صالح من وبابا هر وقت می خوایم یک کار مهم از خدا درخواست کنیم میریم اونجا این دفعه با عمه جون و مامان جون رفتیم بعدم یک ناهار حسابی خوردیم ورفتیم خونه مامان جون ویک کم فیلم دیدیم وشام خوردیم بعد اومدیم خونه خوابیدیم عکس ها رو برات میزارم تا ببینی ...
15 مهر 1391

ولادت امام رضا و نذر نی نی

          سلام جوجوی من دیروز ولادت امام رضا بود راستی بابا جون تو را برای من ازامام رضا حاجت گرفته وقراره تو که سالم به دنیا اومدی ببریمت امام رضا راستی دیشب رفتیم پیش عمه کلی خوش گذروندیم عمه برات یک عروسک صورتی خوشکل خریده بود . ...
8 مهر 1391